شوخ طبعی ها:پیچ و مهره ای ها - سبز قامتان

سبز قامتان

و لا يحمل هذا العلم الا اهل البصر و الصبر و العلم بمواضع الحق ---- و اين پرچم را جز افراد بينا با استقامت و آگاه به موارد حق به دوش نمي کشند

شوخ طبعی ها:پیچ و مهره ای ها
نویسنده : سجاده نشین ره عشــــــــــــــق - ساعت ۸:۱٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٢ آبان ۱۳۸٩
 

   دسته ما معروف شده بود به دسته پیچ و مهره ای ها ! تنها آدم سالم و اوراقی نشده ، من بودم که تازه کار بودم و بار دوم بود که به جبهه آمده بودم. دیگران یک جای سالم در بدن نداشتند . یکی دست نداشت ، آن یکی پایش مصنوعی بود و سومی نصف روده هایش رفته بود و چهارمی با یک کلیه و نصف کبد به زندگانی ادامه می داد و ...

   یک بار به شوخی نشستیم و داشته هایمان (جز من) را روی هم گذاشتیم و دو تا آدم سالم و حسابی و کامل از میانمان بیرون آمد! دست، پا، کبد، چشم، دهان و دندان مجروح و درب و داغون کم نداشتیم. خلاصه کلام، جنسمان جور بود.

   یکی از بچه ها که هر وقت دست و پایش را تکان می داد،  انگار لوله هایش زنگ زده و ریزش داشته باشد، اعضا و جوارحش صدا می کرد، با نصفه زبانی که برایش مانده بود گفت:« غصه نخورید ، این دفعه که رفتیم عملیات از تو کشته های دشمن یک دو جین لوازم یدکی مانند چشم و گوش و کبد و کلیه می آوریم ، یا دو سه تا عراقی چاق و چله پیدا می کنیم و می آوریم عقب و برادرانه بین خودمان تقسیم می کنیم تا هر کس کم و کسری داشت ، بردارد. علی ، تو به دو سه متر روده ات می رسی. اصغر ، تو سه بند انگشت دست راستت جور می شود. ابراهیم ، تو کلیه دار می شوی و احمد جان ؛ واسه تو هم یک مغز صفر کیلومتر کنار می گذاریم. شاید به کارت آمد! » همه خندیدند جز من . آخر «احمد» من بودم.

 

 کتاب رفاقت به سبک تانک صفحه 32


 
comment نظرات ()