شعر:خونین شهر - سبز قامتان

سبز قامتان

و لا يحمل هذا العلم الا اهل البصر و الصبر و العلم بمواضع الحق ---- و اين پرچم را جز افراد بينا با استقامت و آگاه به موارد حق به دوش نمي کشند

شعر:خونین شهر
نویسنده : سجاده نشین ره عشــــــــــــــق - ساعت ٦:٠٩ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٢ آبان ۱۳۸٩
 

نخلهای بی حرکت ، نخلهای بی سر

بوی خاک و خون

و حصار بی حس شهر

که با صدای پا ، یا تیری می شکند

 ...


نخلهای بی حرکت ، نخلهای بی سر

بوی خاک و خون

و حصار بی حس شهر

که با صدای پا ، یا تیری می شکند

 

گریه کودک بی مادر

و مادر بی کودک

و چشمان مضطرب که صدای شب را در خود جای

می دهد

و تا روزی شکسته شود شب شوم

 

پوتین های کثیف

خاک پاک را آلوده می کند

باید که شکسته شود له شود پای دشمن ، قلب سنگ

دشمن

 

و اما ، می آیند از کرانه های نور

با امواجی از عشق می خوانند

آیه های سبز عشق

و اینان مقلدان کوی دل هستند

که پرده شب را پاره خواهند کرد

باز شد درهای فتح

و این بار

پا می گذارند یاران سرخ

با آیینه

با یک بغل ایثار و شهامت

و تبسم

قفل لب را باز می کند

چقدر زیباست آزادی و سرافرازی

 

صدایی از دریا

با خروش ، بدون تأمل

خبری بر تمامی باغ

برای تمام مردم

 شهر شهیدان ، شهر خون

ـ خرمشهر ـ آزاد شد.

 

 

سید محمد رضا - ک


 
comment نظرات ()