سبز قامتان

سبز قامتان

و لا يحمل هذا العلم الا اهل البصر و الصبر و العلم بمواضع الحق ---- و اين پرچم را جز افراد بينا با استقامت و آگاه به موارد حق به دوش نمي کشند

شعر====> شهید
نویسنده : سجاده نشین ره عشــــــــــــــق - ساعت ۱:٥٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٧ آبان ۱۳۸٩
 

بیاد عزیزان اروند رود
شب حمله و آتش توپ و دود
بیاد نفسهای گرم شهید
نفس های آخر به دشت حمید
.....


 
ادامه مطلب...
comment نظرات ()
 
ولایت حضرت عشق
نویسنده : سجاده نشین ره عشــــــــــــــق - ساعت ۱٠:٤۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٧ آبان ۱۳۸٩
 

کعبه از کعبه اومده
قبله از قبله اومده
زمزم از زمزم اومده
علی از مکه اومده
سوغات سفر ولایت علیست
داروی بشر ولایت علیست
جنات و نهر ولایت علیست
شمشیر دو سر ولایت علیست
آیین حجاز ولایت علیست
،سر چشمهء راز ولایت علیست
میزان و تراز ولایت علیست
مفهوم نماز ولایت علیست
پیر و جوون اومدن برای بیعت همه،قول خدایی میدن به همسر فاطمه
شیعه قلبش بی کرونه
شیعه تنها نمی مونه
شیعه تا صبح قیامت
علی تنها یارمونه
شد فرش صراط ولایت علی
دریای نجات ولایت علی
ابر برکات ولایت علی
اکسیر حیات ولایت علی
بیعت تازه کنید که وقت خوش عهدیه،دستای بیعت ما تو دستای مهدیه
قال رسول الله من کنت مولا علی مولا اللم وال من والاه و عاد من عاداه



عاشقـــــــــــان،ولایت حضرت عشق مبارک بادااااااااا.


 
comment نظرات ()
 
تفحص: پاى علیجانى هم پرید
نویسنده : سجاده نشین ره عشــــــــــــــق - ساعت ٦:۱٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢۳ آبان ۱۳۸٩
 

پاى علیجانى هم پرید


شش نفر بودیم که داشتیم برمى گشتیم عقب. دیگر ظهر شده بود و وقت نماز و ناهار. مثل اداره هایى که در شهر هستند، مى رفتیم که استراحتى کوتاه داشته باشیم و برگردیم. از سراشیبى تپه اى داشتیم مى رفتیم پائین. من سرستون بودم، حمید اشرفى پشت سرم و «مرتضى علیجانى» که از بچه هاى ورامین بود، به دنبال او و سید و دیگر بچه ها پشت سرشان. رفتیم که از میدان مین عبور کنیم. استدلالم این بود که ...


 
ادامه مطلب...
comment نظرات ()
 
تفحص:عکاس و مین والمرى
نویسنده : سجاده نشین ره عشــــــــــــــق - ساعت ٦:۱٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢۳ آبان ۱۳۸٩
 

عکاس و مین والمرى

اوائل سال 72 در ارتفاع 112 فکه، همراه بچه ها توى راه کارى مى رفتیم جلو. حمید اشرفى دوربین در دست داشت و مدام عکس مى گرفت و به قول بچه ها صحنه ها را شکار مى کرد. به شیارى رسیدیم که عبور از آنجا را خطرناک تشخیص دادم. احتمالا آب باران بعضى مین ها را شسته و پائین آورده بود. بهتر دیدم که از روى یال یکى از تپه ها رد شویم. همین طور که داشتیم از یال، راه کار مى زدیم و جلو مى رفتیم، به یک مین والمرى برخوردم که ...


 
ادامه مطلب...
comment نظرات ()
 
شوخ طبعی ها:اسیر شکم
نویسنده : سجاده نشین ره عشــــــــــــــق - ساعت ٦:٠٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢۳ آبان ۱۳۸٩
 

داوود امیریان

چند روزی بود که مش‌مراد حسابی اوقاتش تلخ بود. او مسئول تدارکات بود و ریش همة ما پیش او در گرو. تا قبل از این، با آنکه راه‌به‌راه به حیله‏های مختلف به سنگرش دستبرد زده و کمپوت و آب‏میوه کش رفته بودیم، او همیشه خوش‏اخلاق و باگذشت بود. اما حالا با دیدن چهرة اخمو و غضبناکش جرئت نمی‏کردیم نزدیکش بشویم، چه رسد به پاتک زدن به سنگر تدارکات.

تا اینکه مسئولمان  .....


 
ادامه مطلب...
comment نظرات ()
 
شوخ طبعی ها:عبارت های آشنا
نویسنده : سجاده نشین ره عشــــــــــــــق - ساعت ٦:٠۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢۳ آبان ۱۳۸٩
 

در پشت خاکریزها به اصطلاحاتی برخورد می کردیم که به قول خودمان تکیه کلام دلاوران روز و پارسایان شب بود. عبارت های آشنایی که در ضمن ظاهر طنز آلود مفهوم تذکر دهنده به همراه داشت. تعدادی از این عبارت های آشنا را با هم مرور می کنیم....


 
ادامه مطلب...
comment نظرات ()
 
شوخ طبعی ها:درس خمپاره
نویسنده : سجاده نشین ره عشــــــــــــــق - ساعت ٦:٠٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢۳ آبان ۱۳۸٩
 

    کلاس آموزش رزمی داشتیم. درس خمپاره و انواع آن. مربی یکی از آنها را بالا گرفته بود و توضیح می داد:

    اینکه می بینید، اینقدر شازده است و مؤدب و سر به زیر، جناب خمپاره ....


 
ادامه مطلب...
comment نظرات ()
 
شوخ طبعی ها:کی با حسین کار داشت؟
نویسنده : سجاده نشین ره عشــــــــــــــق - ساعت ٦:٠٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢۳ آبان ۱۳۸٩
 

یک قناسه چی ایرانی که به زبان عربی مسلط بود اشک عراقی ها را درآورده بود. با سلاح دوربین دار مخصوصش چند ده متری خط عراقی ها کمین کرده بود و شده بود عذاب عراقی ها. چه می کرد؟
بار اول بلند شد و فریاد زد:« ماجد کیه؟» یکی از عراقی ها که اسمش ماجد بود سرش را از پس خاکریز آورد بالا و گفت: « منم!»
ترق!
ماجد کله پا شد و قل خورد آمد پای خاکریز و قبض جناب عزراییل را امضا کرد! دفعه بعد قناسه چی فریاد زد:« یاسر کجایی؟» و یاسر هم به دست بوسی مالک دوزخ شتافت!
چند بار این کار را کرد تا این که به رگ غیرت یکی از عراقی ها به نام جاسم برخورد. فکری کرد و بعد با خوشحالی بشکن زد و سلاح دوربین داری پیدا کرد و پرید رو خاکریز و فریاد زد:« حسین اسم کیه؟» و نشانه رفت. اما چند لحظه ای صبر کرد و خبری نشد. با دلخوری از خاکریز سرخورد پایین. یک هو صدایی از سوی قناسه چی ایرانی بلند شد:« کی با حسین کار داشت؟» جاسم با خوشحالی، هول و ولا کنان رفت بالای خاکریز و گفت:« من!»
ترق!
جاسم با یک خال هندی بین دو ابرو خودش را در آن دنیا دید!

 

 کتاب رفاقت به سبک تانک صفحه 84


 
comment نظرات ()
 
شوخ طبعی ها:تو که مهدی را کشتی
نویسنده : سجاده نشین ره عشــــــــــــــق - ساعت ٦:٠۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢۳ آبان ۱۳۸٩
 

آقا مهدی فرمانده گروهان مان درست و حسابی ما را روحیه داد و به عملیاتی که می رفتیم تو جیه مان کرد. همان شب زدیم به قلب دشمن و تخته گاز جلو رفتیم. صبح کله سحر بود و من نزدیک سنگر آقا مهدی بودم که ناغافل خمپاره ای سوت کشان و بدون اجازه آمد و زرتی خورد رو خاکریز. زمین و زمان بهم ریخت و موج انفجار مرا بلند کرد و مثل هندوانه کوبید زمین. نعره زدم: یا مهدی! یک هو دیدم صدای خفه ای از زیر میگوید: «خونه خراب، بلند شو، تو که مهدی را کشتی!» از جا جستم. خاک ها را زدم کنار. آقا مهدی زیر آوار داشت می خندید. خودم هم خنده ام گرفت!

کتاب رفاقت به سبک تانک صفحه 61


 
comment نظرات ()
 
شوخ طبعی ها:می روم حلیم بخرم
نویسنده : سجاده نشین ره عشــــــــــــــق - ساعت ٥:٥٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢۳ آبان ۱۳۸٩
 

آن قدر کوچک بودم که حتی کسی به حرفم نمی خندید. هر چی به بابا ننه ام می گفتم می خواهم به جبهه بروم محل آدم بهم نمی گذاشتند. حتی تو بسیج روستا هم وقتی گفتم قصد رفتن به جبهه را دارم همه به ریش نداشتنم هرهر خندیدند. مثل سریش چسبیدم به پدرم که الّا و بالله باید بروم جبهه. آخر سر کفری شد و فریاد زد: «به بچه که رو بدهی سوارت می شود. آخر تو نیم وجبی می خواهی بروی جبهه چه گلی به سرت بگیری.» دست آخر که دید من مثل ...


 
ادامه مطلب...
comment نظرات ()
 
شوخ طبعی ها:پا خروسی!
نویسنده : سجاده نشین ره عشــــــــــــــق - ساعت ٥:٥٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢۳ آبان ۱۳۸٩
 

با آن سیبیل چخماقی، خط ریش پت و پهن که تا گونه اش پایین آمده بود و چشم های میشی، زیر ابروان سیاه کمانی و لهجه غلیظ تهرانی اش می شد به راحتی او را از بقیه بچه ها تشخیص داد. تسبیح دانه درشت کهربایی رنگی داشت که ....



 
ادامه مطلب...
comment نظرات ()
 
شوخ طبعی ها:پزشک همراه
نویسنده : سجاده نشین ره عشــــــــــــــق - ساعت ٥:٥٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢۳ آبان ۱۳۸٩
 

ناز و غمزه امدادگر جماعت هم دیدنی بود و کشیدنی. اما به قول خودشان پزشک نه امدادگر!‌ چقدر ما بسیجیها مهم بودیم که شبهای عملیات پزشک همراه داشتیم!‌ چه اندازه هم این دکترها نگران حال ما بودند!

   آنها می گفتند: نترسید بروید جلو ما پشت سرتان هستیم فقط سعی کنید تیر و ترکش را از جایی بخورید که زخمتان قابل بستن و پانسمان کردن باشد. ما از فرط علاقه به آنها اطمینان می دادیم که روشی پیش بگیریم که به شهادت یا اسارت منتهی بشود و اگر جزییاتش را می خواستند بدانند، در توضیح آن می گفتیم: نمی خواهیم با قتل نفس بار شما را سنگین کنیم یا وسیله آموزش و کارورزیتان باشیم.

 

از کتاب فرهنگ جبهه جلد سوم (شوخ طبعی ها) نوشته سید مهدی فهیمی


 
comment نظرات ()
 
شوخ طبعی ها:پیچ و مهره ای ها
نویسنده : سجاده نشین ره عشــــــــــــــق - ساعت ۸:۱٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٢ آبان ۱۳۸٩
 

   دسته ما معروف شده بود به دسته پیچ و مهره ای ها ! تنها آدم سالم و اوراقی نشده ، من بودم که تازه کار بودم و بار دوم بود که به جبهه آمده بودم. دیگران یک جای سالم در بدن نداشتند . یکی دست نداشت ، آن یکی پایش مصنوعی بود و سومی نصف روده هایش رفته بود و چهارمی با یک کلیه و نصف کبد به زندگانی ادامه می داد و ...

   یک بار به شوخی نشستیم و داشته هایمان (جز من) را روی هم گذاشتیم و دو تا آدم سالم و حسابی و کامل از میانمان بیرون آمد! دست، پا، کبد، چشم، دهان و دندان مجروح و درب و داغون کم نداشتیم. خلاصه کلام، جنسمان جور بود.

   یکی از بچه ها که هر وقت دست و پایش را تکان می داد،  انگار لوله هایش زنگ زده و ریزش داشته باشد، اعضا و جوارحش صدا می کرد، با نصفه زبانی که برایش مانده بود گفت:« غصه نخورید ، این دفعه که رفتیم عملیات از تو کشته های دشمن یک دو جین لوازم یدکی مانند چشم و گوش و کبد و کلیه می آوریم ، یا دو سه تا عراقی چاق و چله پیدا می کنیم و می آوریم عقب و برادرانه بین خودمان تقسیم می کنیم تا هر کس کم و کسری داشت ، بردارد. علی ، تو به دو سه متر روده ات می رسی. اصغر ، تو سه بند انگشت دست راستت جور می شود. ابراهیم ، تو کلیه دار می شوی و احمد جان ؛ واسه تو هم یک مغز صفر کیلومتر کنار می گذاریم. شاید به کارت آمد! » همه خندیدند جز من . آخر «احمد» من بودم.

 

 کتاب رفاقت به سبک تانک صفحه 32


 
comment نظرات ()
 
شوخ طبعی ها:راکت بدون توپ
نویسنده : سجاده نشین ره عشــــــــــــــق - ساعت ۸:۱٢ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٢ آبان ۱۳۸٩
 

   بمباران هوایی که می شد و دشمن با راکت مناطق مسکونی و غیر مسکونی را مورد تجاوز قرار می داد.

    بچه ها سرشان را رو به آسمان و در جهت هواپیماهای عراقی بلند می کردند و می گفتند: نگاه کن یک مثقال عقل به کله این صدام نیست، آخر ما راکت بدون توپ به چه دردمان می خورد! و بعضی اضافه می کردند: ولش کن بابا چه می داند تنیس چیست؟ بابایش ورزشکار بوده، ننه اش ورزشکار بوده، به هیکلش نگاه نکن، دو دفعه به او بشین پاشو بدهی به اسهال و استفراغ می افتد.

 

از کتاب فرهنگ جبهه جلد سوم (شوخ طبعی ها) نوشته سید مهدی فهیمی


 
comment نظرات ()
 
شوخ طبعی ها:جناب سرهنگ
نویسنده : سجاده نشین ره عشــــــــــــــق - ساعت ۸:۱٠ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٢ آبان ۱۳۸٩
 

اسمش یوسف بود. اما بخاطر انضباط و لفظ قلم حرف زدنش ما بهش می گفتیم جناب سرهنگ. دو سالی می شد که اسیر شده بود و با ما تو یک اردوگاه بود. بنده ی خدا چند بار افتاده بود به التماس که جان مادرتان ...


 
ادامه مطلب...
comment نظرات ()
 
شوخ طبعی ها:آقا ما سوت بزنیم
نویسنده : سجاده نشین ره عشــــــــــــــق - ساعت ۸:٠۸ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٢ آبان ۱۳۸٩
 

   برای شبهای عملیات و رفتن به کمین، گشت و شناسایی و مواقع حساس، رزمهای شبانه حکم تمرین و کارورزی داشت. همه توصیه فرماندهان را در این شبها این بودکه بجه ها به هیچ وجه با هم صحبت نکنند، حتی اگر ناچار باشند تا سکوت و خویشتن داری ملکه شان بشود، نه تنها حرف نزدن بلکه تولید صدا نکردند به هر شکل ممکن. برای همین گاهی که اسم کسی را صدا می زدند یا دعوت به صلوات می کردند، صحنه های خنده داری به وجود می آمد.

   از جمله در جلسه ای توجیهی به همین منظور دوستی از مسئول رزم شب که تأکید می کرد حتی در گوشی نباید حرف بزنید چون شب صداها خیلی سریع انعکاس پیدا می کند پرسید: آقا اجازه است!، سوت چی، می توانیم بزنیم!

 

از کتاب فرهنگ جبهه جلد سوم (شوخ طبعی ها) نوشته سید مهدی فهیمی


 
comment نظرات ()
 
شوخ طبعی ها :تابلو نوشته ها
نویسنده : سجاده نشین ره عشــــــــــــــق - ساعت ۸:٠٥ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٢ آبان ۱۳۸٩
 

گاهی در جبهه های دفاع از حق در برابر باطل به تابلو نوشته ها، سنگرنوشته ها و لباس نوشته هایی برخورد می کردیم که در بردارنده نوعی طنز و شوخی بود. در این جا گوشه هایی از این تابلو نوشته ها را که بیانگر روحیه رزمندگان سرافراز اسلام در آن شرایط سخت است را با هم می خوانیم:

1- لبخند بزن دلاور. چرا اخم؟!!

2-....


 
ادامه مطلب...
comment نظرات ()
 
شوخ طبعی ها:وضوی بی نماز!
نویسنده : سجاده نشین ره عشــــــــــــــق - ساعت ۸:٠٢ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٢ آبان ۱۳۸٩
 

 

موقع آن بود که بچه ها به خط مقدم بروند و از خجالت دشمن نابکار دربیایند. همه از خوشحالی در پوست نمی گنجیدند. جز عباس ریزه که چون ...


 
ادامه مطلب...
comment نظرات ()
 
شعر:الو الو کربلا
نویسنده : سجاده نشین ره عشــــــــــــــق - ساعت ٦:۱٩ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٢ آبان ۱۳۸٩
 

دویدم و دویدم
سر کوچه رسیدم
بند دلم پاره شد
از اون چیزی که دیدم

....


 
ادامه مطلب...
comment نظرات ()
 
شعر:عطر سیب
نویسنده : سجاده نشین ره عشــــــــــــــق - ساعت ٦:۱٧ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٢ آبان ۱۳۸٩
 

به شهید تندگویان

نمى دانم چرا بوى غریبى دارد این تابوت

مگر از غربت مولا نصیبى دارد این تابوت!؟

کسى که راز آن گمگشته را هرگز نفهمیده است

نمى داند شهید بى شکیبى دارد این تابوت

ملائک نیز در تشیع او سرمست مى رفتند

و مى گفتند: آرى! عطر سیبى دارد این تابوت

دو دست آسمانى روبرویم سبز شد آن روز

خداى من! عجب «امّن یجیبى» دارد این تابوت

دلم مى گفت - بوى یار مى آید - و من گفتم:

مگر اى دل نمى دانى حبیبى دارد این تابوت

و من مى خواستم شعرى بگویم، یک نفر مى گفت:

بگو از غربت مولا نصیبى دارد این تابوت


 
comment نظرات ()
 
شعر:نخل هاى سوخته
نویسنده : سجاده نشین ره عشــــــــــــــق - ساعت ٦:۱٥ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٢ آبان ۱۳۸٩
 

نخل هاى سوخته! چرا حکایتى نمى کنید؟

اى غریب مانده ها چرا روایتى نمى کنید؟

«نى» که طاقت ترانه هاى زخمى مرا نداشت

بغض هاى در گلو چرا شکایتى نمى کنید

باز هم سراب هاى روبرو نهایت شماست

سنگ مانده اید و فکر بى نهایتى نمى کنید

سال ها قبیله هاى عشق را پیامبر شدید

قوم ناسپاس را چرا هدایتى نمى کنید

قد کشیده ایم، سبز و ساده روبرویتان، ولى

اى نگاه هاى مهربان عنایتى نمى کنید

شعر من که راوى تمام لحظه هایتان نبود

اى غریب مانده ها چرا روایتى نمى کنید


 
comment نظرات ()
 
شعر:خونین شهر
نویسنده : سجاده نشین ره عشــــــــــــــق - ساعت ٦:٠٩ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٢ آبان ۱۳۸٩
 

نخلهای بی حرکت ، نخلهای بی سر

بوی خاک و خون

و حصار بی حس شهر

که با صدای پا ، یا تیری می شکند

 ...


 
ادامه مطلب...
comment نظرات ()
 
شوخ طبعی ها:الاغ های جنگ جو!
نویسنده : سجاده نشین ره عشــــــــــــــق - ساعت ٢:٠٦ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٢ آبان ۱۳۸٩
 

در سنگر مسئولین یکی از تیپ ها صدا به صدا نمی رسید. هر کس چیزی می گفت و می خواست طرف صحبتش را متقاعد کند. اما مگر می شد؟ ساز خودش را می زد و میخواست حرفش را به کرسی بنشاند:....

 


 
ادامه مطلب...
comment نظرات ()
 
شوخ طبعی ها:آشنا در آمدیم
نویسنده : سجاده نشین ره عشــــــــــــــق - ساعت ٢:٠٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٢ آبان ۱۳۸٩
 

 

  یک روز سید حسن حسینی از بچه های گردان رفته بود ته دره برای ما یخ بیاورد. موقع برگشتن با خمپاره پیش پای او را هدف گرفتند، همه سراسیمه از سنگر آمدیم بیرون، خبری از سید نبود، بغض گلوی ما را گرفت، بدون شک شهید شده بود.

   آماده می شدیم برویم پایین که حسن بلند شد سرپا و لباسهایش را تکاند، پرسیدم: حسن چه شد؟

   گفت: آشنا در آمدیم، پسر خاله زن عموی باجناق خواهر زاده نانوای محلمان بود. خیلی شرمنده شد، فکر نمی کرد من باشم والا امکان نداشت بگذارد بیایم، هر طور بوده مرا نگه میداشت!

 

از کتاب فرهنگ جبهه جلد سوم (شوخ طبعی ها) نوشته سید مهدی فهیمی


 
comment نظرات ()
 
شوخ طبعی ها:جنگ جنگ تا پیروزی
نویسنده : سجاده نشین ره عشــــــــــــــق - ساعت ٢:٠٢ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٢ آبان ۱۳۸٩
 

  شنیده اید می گویند عدو شود سبب خیر؟ ما تازه دیروز معنی آنرا فهمیدیم.

    دیروز عصر که با خمپاره سنگر تدارکات را زدند. نمی دانید تدارکاتچی بیچاره چه حالی داشت، باید بودید و با چشمان خودتان می دیدید. دار و ندارش پخش شده بود روی زمین، کمپوت، کنسرو، هر چه که تصورش را بکنید، همه آنچه احتکار کرده بود! انگار مال بابایش بود. بچه ها مثل مغولها هجوم بردند، هر کس دو تا، چهارتا کمپوت زده بود زیر بغلش و می گریخت و بعضی همانجا نشسته بودند و می خوردند. طاقت اینکه آنرا به سنگر ببرند نداشتند، دو لپی می خوردند و شعار می دادند: جنگ جنگ تا پیروزی، صدام بزن، صدام بزن جای دیروزی!

 

از کتاب فرهنگ جبهه جلد سوم (شوخ طبعی ها) نوشته سید مهدی فهیمی


 
comment نظرات ()
 
شوخ طبعی ها:بروید دنبال کارتان
نویسنده : سجاده نشین ره عشــــــــــــــق - ساعت ٢:٠٠ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٢ آبان ۱۳۸٩
 

 

  از بلند گو اعلام کردند جمع شوید جلو تدارکات و پتو بگیرید. هوا به اندازه کافی سرد بود.

   که فرمانده گردان با صدای بلند گفت: کی سردشه؟ همه جواب دادند: دشمن. گفت: بارک الله. معلوم می شود هنوز سردتان نیست بفرمایید بروید دنبال کارتان. پتویی نداریم به شما بدهیم!

 

از کتاب فرهنگ جبهه جلد سوم (شوخ طبعی ها) نوشته سید مهدی فهیمی


 
comment نظرات ()
 
شوخ طبعی ها:بره گمشده عباس
نویسنده : سجاده نشین ره عشــــــــــــــق - ساعت ۱٢:٤٥ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٢ آبان ۱۳۸٩
 

با سر و صدای محمود از خواب پریدم. محمود در حالیکه هرهر می خندید رو به عباس گفت: «عباس پاشو که دخلت درآمده. فک و فامیلات آمده اند دیدنت!» عباس چشمانش را مالید و گفت: ....


 
ادامه مطلب...
comment نظرات ()
 
شوخ طبعی ها:آقای نورانی سوخته
نویسنده : سجاده نشین ره عشــــــــــــــق - ساعت ۱٢:٤٢ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٢ آبان ۱۳۸٩
 

بعد از سه ماه دلم برای اهل و عیال تنگ شد و فکر و خیالات افتاد تو سرم. مرخصی گرفتم و روانه شهرمان شدم. مرخصی گرفتم و روانه شهرمان شدم. اما کاش ...


 
ادامه مطلب...
comment نظرات ()
 
شوخ طبعی ها:ایرانی مزدوز!
نویسنده : سجاده نشین ره عشــــــــــــــق - ساعت ۱٢:۳٧ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٢ آبان ۱۳۸٩
 

اوایل جنگ بود و ما با چنگ و دندان و با دست خالی با دشمن تا بن دندان مسلح می جنگیدیم. بین ما یکی بود که انگار دو دقیقه است از انبار ذغال بیرون آمده بود! اسمش عزیز بود. شب ها می شد مرد نامرئی! چون ....

 


تا آخر نخونی ضرر کردیااااا


 
ادامه مطلب...
comment نظرات ()
 
قسمت هایی از وصیت نامه ی شهید سپهبد صیاد شیرازی
نویسنده : سجاده نشین ره عشــــــــــــــق - ساعت ۱٠:۳۳ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٢ آبان ۱۳۸٩
 

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و سلم.

انالله و انا الیه راجعون

هذا ما وعدنا الله و رسوله و صدق الله و رسوله. اللهم زدنا ایماناً و ارحمنا. اشهد ان لااله الا الله وحده لا شریک له و أن محمّداً عبده و رسوله ارسله بالهدی و دین الحق و ان الصدیقة الطاهرة فاطمة الزهرا، سیدة نساء العالمین و أن علیاً أمیرالمؤمنین  و الحسن و الحسین و علی بن الحسین و محمّد بن علی و جعفر بن محمّد و موسی بن جعفر و علی بن موسی و محمّد بن علی و علی بن محمّد و الحسن بن علی و الحجة القائم المنتظر صلواة الله و سلامه علیهم ائمتی و سادتی و موالی بهم اتولی و من اعدائهم اتبرء و أن الموت و النشور حق و الساعة آتیة لا ریب فیها و أن الجنة و النار حق.اللهم أدخلنا جنتک برحمتک و جنّبنا و احفظنا من عذابک بلطفک و احسانک یا لطیفاً بعباده یا أرحم الراحمین.خداوندا! این تو هستی که قلبم را مالامال از عشق به راهت، اسلامت، نظامت و ولایت قرار دادی؛ خدایا! تو خود می دانی که همواره آماده بوده ام آن چه را که تو خود به من دادی در راه عشقی که به راهت دارم نثار کنم. اگر جز این نبودم آن هم خواست تو بود.پروردگارا رفتن در دست توست، من نمی دانم چه موقع خواهم رفت ولی می دانم که از تو باید بخواهم مرا در رکاب امام زمانم قرار دهی و آن قدر با دشمنان قسم خورده دینت بجنگم تا به فیض شهادت برسم.خداوندا ولی امرت حضرت آیت الله خامنه ای را تا ظهور حضرت مهدی(عج)، زنده، پاینده و موفق بدار. آمین یا رب العالمین – من الله التوفیق  علی صیاد شیرازی، 19 دی ماه 1371 – 15 رجب 1413

روحش شاد راهش پر رهروباد


 
comment نظرات ()
 
امیر سپهبد علی صیاد شیرازی: صیاد دل ها
نویسنده : سجاده نشین ره عشــــــــــــــق - ساعت ۱٠:۱٥ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٢ آبان ۱۳۸٩
 

تهران- بامداد ‪ ۲۱‬فروردین ‪ ،۱۳۷۸‬امیر سپهبد علی صیاد شیرازی در حال خروج از منزل، به وسیله ی منافقین مسلح در پوشش رفتگر، در برابر دیدگان فرزندش به شهادت رسید و منافقین کوردل، رسما اقدام به این جنایت هولناک را به عهده گرفتند.

قهرمان
‪ ۲۱‬فروردین، سالروز شهادت امیری است که اسوه وفاداری و عشق بود؟ سردارعلی صیاد شیرازی؟ همو که می‌گفت: -قهرمان کسی است که در جهاد اکبر، بر نفس اماره خود غالب آمده باشد، آن طوری که آرزوی یک بار غفلت کردن و خدا را از نظر دور داشتن را در دل شیطان به گور فرستد. قهرمان کسی است که در وابستگی به خدا و خط ولایت، آن چنان آبداده و توان مند شده باشد که با اطمینان قلبی، مهیای انجام هر تکلیفی باشد که از محور ولایت بر عهده او بسپارند. قهرمان کسی است که دل به دنیا نسپارد و در التهاب هجرت به دیاردوست، سر از پا نشناسد> و شهید صیاد شیرازی، در عرصه‌های مختلف اجتماعی و نظامی، حقیقت این قهرمان را در وجود خویش متبلور ساخت.

یوم الله
امروز روزی است که شهید علی صیاد شیرازی، یکی از بزرگ مردان عرصه ایثار و از خود گذشتگی، قدم از عرصه خاکی بر می‌دارد و پای در گستره آسمان‌ها می نهد. در میان یاران دیر آشنای خود، به مهمانی می‌رود و هلهله شادی ملائک را به هنگام ورود خود به فردوس برین، به گوش جان می‌شنود، او امروز می رود تا ندای مظلومیت ایران وایرانیان، دیگر بار در گوش جان جهانیان طنین اندازد و آنان را شرمنده خویش سازد.

سپهبد سرفراز
امیر شجاع و دلاور ارتش پر افتخار جمهوری اسلامی ایران، سپهبد صیاد شیرازی، نامی پرافتخار و جاودانه است که با هشت سال دفاع مقدس و دلاوری‌ها و از خودگذشتگی ها، عجین می‌باشد. این عارف عاشق، نمونه بارز شرف و غیرت ایرانی بود که جان شیرین خویش را، فدای عزت و سربلندی اسلام و ولایت نمود.

سپهبد سرافرازی که عمر با برکت خویش را، در راه خدمت به ملت و مملکت اسلامی اش، سپری نمود و در راه رسیدن به لذت وصل، هرگز دل به زیورهای دنیوی نبست و عارفانه و عاشقانه، سلوک وصل را طی نمود تا آن گاه که جام شیرین شهادت را سرکشید.

 


 
ادامه مطلب...
comment نظرات ()
 
وصیت نامه مهدی باکری
نویسنده : سجاده نشین ره عشــــــــــــــق - ساعت ۱٠:٠٦ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٢ آبان ۱۳۸٩
 

 

یا الله یا محمد (ص) یا علی (ع) یا فاطمه زهرا (س) یا حسن (ع) یا حسین (ع) یا علی (ع) یا محمد (ع) یا جعفر (ع) یا موسی (ع) یا علی (ع) یا محمد (ع) یا علی (ع) یا حسن (ع) یا حجة (عج) و شما ای ولی‌مان یا روح الله و شما ای پیروان صادق امام یا شهیدان....

.....


 
ادامه مطلب...
comment نظرات ()
 
تفحص: کنار جنازه عراقى
نویسنده : سجاده نشین ره عشــــــــــــــق - ساعت ۱٠:٠٢ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٢ آبان ۱۳۸٩
 

کنار جنازه عراقى

چند روزى بود که «بهزاد گیجلو» سرباز تفحص، پاپیچ شده بود که: «من خواب دیدم کنار آن جنازه عراقى که چند روز پیش پیدا کردم، چند شهید افتاده...»

دو - سه روز پیش از آن، در اطراف ارتفاع 146 یک جنازه پیدا کردیم که لباس کماندویى سبز عراقى به تن داشت. پلاک هم داشت که نشان مى داد عراقى است. ظاهراً بهزاد خواب دیده بود که کسى به او مى گفت در سمت راست آن اسکلت عراقى چند شهید دفن شده اند.

آن شب گیجلو ماند پهلوى بچه هاى نیروى انتظامى و ما برگشتیم مقر. فردا صبح که برگشتیم، در کمال تعجب دیدیم درست سمت راست همان جنازه عراقى، پیکر پنج شهید را خوابانده روى زمین. تا ما را دید ذوق زده خندید و گفت:

- بفرما آقا سید، دیدى، هى مى گفتم یک نفرى توى خواب به من میگه سمت راست اون جنازه عراقى رو بکنید، چند تا شهید خاک شده است، من دیگه طاقت نیاوردم و اینجا را کندم و اینها را پیدا کردم.

آن روز صبح زود گیجلو تنها به محل آمده و زمین را زیرورو کرده بود و پنج شهید پیدا کرد. همه شهدا هم پلاک داشتند


 
comment نظرات ()
 
شوخ طبعی ها: بابات کو؟
نویسنده : سجاده نشین ره عشــــــــــــــق - ساعت ٩:٥٧ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٢ آبان ۱۳۸٩
 

تا به حال غصه دار و غمگین ندیده بودمش. همیشه دندان های صدفی سفید فاصله دارش از پس لبان خندانش دیده می شد. قرص روحیه بود! نه در تنگناها و بزبیاری ها کم می آورد و نه زیر آتش شدید و دیوانه وار دشمن. یک تنه می زد به قلب دشمن. به قول معروف ...


 
ادامه مطلب...
comment نظرات ()
 
شوخ طبعی ها: رستم خان
نویسنده : سجاده نشین ره عشــــــــــــــق - ساعت ٩:٥٥ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٢ آبان ۱۳۸٩
 

 

    اولش که دیدیمش فکری شدیم از آن دسته آدم هایی است که پیش خدا ارج و قرب دارند و ما هم از تصدق سرش بلیط یک سره به بهشت را می گیریم و پارتی مان آن دنیا جور است و هیچ نگرانی بابت آتش و دوزخ و اژدهای هفت سر و آویزان ماندن هزار ساله نداریم. ریش داشت یک هوا. همیشه خدا تسبیح می گرداند و ما ....


 
ادامه مطلب...
comment نظرات ()
 
شهدا شرمنده ایم
نویسنده : سجاده نشین ره عشــــــــــــــق - ساعت ٩:٥٠ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٢ آبان ۱۳۸٩
 

 

ای شهدا ای آنانی که زبانزد ملکوتیان عالم بودید از اینکه ما نیز قدم در راه شما ننهادیم و فقط دم از نام شما زدیم شرمنده ایم

ای شهدا ای آنانی که مثل همه جوانان دیگر این مرز و بوم شما نیز آرزو داشتید علایق داشتید عاشق می شدید و دنبال پیشرفت بودید از شما خحالت می کشیم جرا که آرزوهای شما ؛علایق شما از بند هواهای نفسانی رهیده شده بود و به سوی لقا الهی رهنمون شد ، بله شما عاشق شدید اما قبل آن عارف شدید زاهد شدید و آخر هم خدایی شدید و پیشرفت کردید چون از تعلقات پست کم ارزش چشم پوشی کردید و پیشرفت را در مطاع دنیا جستجو ننمودید بلکه آنرا در اتصال به ذات لایزال حضرت حق یافتید و عاشقانه بسویش شتافتید ولی حال آنکه ما غرق در آرزوهای دور دراز و علایق پوچ و سراب مانند دنیایی و مادی شدیم و  عشق را در مطامع و کالاهای بی ارزش دنیا جستجوگر شدیم پیشرفت را در افزودن بر داشته های دنیایی و نه کسب معرفت دانستیم ارضا شهوات را بر رسیدن به کمال و خودسازی ترجیح دادیم .

شهدا ما شرمنده ایم چرا که نمک زندگی امروز ما از سرخی خون شما بود اما ما نمک را خوردیم و نمکدان را شکستیم و حرمت صاحب خانه را حفظ نکردیم


 
comment نظرات ()
 
زندگی نامه چشم دلربای جبهه ها+ عکس
نویسنده : سجاده نشین ره عشــــــــــــــق - ساعت ٩:٤٤ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٢ آبان ۱۳۸٩
 

دلربای دل ها  چشمانی زیبا دارد که در جنگ خیبر ثابت شد خدا زیبایی ها رو برای خود نگه میدارد...

زندگی نامه

دردوازدهم فروردین سال 1334، در خطة ذوق پرور اصفهان، در شهر قمشه، فرزندی مبارک از مادرزاده شد که مایه افتخار و سربلندی دیار خود شد...

 


 
ادامه مطلب...
comment نظرات ()
 
شهید پلارک + عکس + وصیت نامه
نویسنده : سجاده نشین ره عشــــــــــــــق - ساعت ٩:٢٤ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٢ آبان ۱۳۸٩
 
شهید پلارک- شهید عطری


هران شقایقهای پرپری رادر جنوب خود (بهشت زهراء)دردل خاک میهمان دارد که هر مسافری رابه یاد حماسه های جاودانشان میاندازد.رایحه دلپذ یر و مشام نواز معطری که از خاک شهید سید احمد پلارک که ....

 

آدرس مزار: بهشت زهرای تهران قطعه 26 ، ردیف 32 ، شماره 22


 
ادامه مطلب...
comment نظرات ()
 
شوخ طبعی ها: قیامت «حسین فهمیده» یقه ما را می گیرد!!!
نویسنده : سجاده نشین ره عشــــــــــــــق - ساعت ٩:۱٩ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٢ آبان ۱۳۸٩
 

 

  سال 66 برای اعزام به ستاد مربوطه رفتم ولی از سنم ایراد گرفتند،‌ گفتم: من نیروی ایمان و عشق دارم و شما آن را نمی بینید. می خواهم همسنگر « حسین فهمیده » باشم تا روز قیامت یقه ما بچه های سیزده ساله را نگیرد.

  -خلاصه با زبان ریختن و پارتی بازی رفتمجبهه.

    موقع عملیات که شد و می خواستند نیروها را از "دزفول" به غرب ببرند دوباره سن و سال اسباب درد سرمان شد. به مسئول پنجاه ساله ای که می گفت شما نمی خواهد بیایید گفتم: شما اگر مهمان منزلتان بیاید گل پژمرده را جلویش می گذارید یا غنچه تازه شکفته و شاداب را. (فهمید چه می خواهم بگویم) گفت: حالا دیگر ما پژمرده شده ایم! امان از زبان شما بسیجیها. دیگر چیزی نگفت.

 

از کتاب فرهنگ جبهه جلد سوم (شوخ طبعی ها) نوشته سید مهدی فهیمی


 
comment نظرات ()
 
عملیات بازی دراز+نقشه عملیاتی
نویسنده : سجاده نشین ره عشــــــــــــــق - ساعت ۸:۳٧ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٢ آبان ۱۳۸٩
 

نقشه عملیاتی در ادامه مطلب...

 


 
ادامه مطلب...
comment نظرات ()
 
عملیات مطلع الفجر+نقشه عملیاتی
نویسنده : سجاده نشین ره عشــــــــــــــق - ساعت ۸:۳۱ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٢ آبان ۱۳۸٩
 

 

نقشه عملیاتی در ادامه مطلب...

 


 
ادامه مطلب...
comment نظرات ()
 
عملیات طریق القدس+نقشه عملیاتی
نویسنده : سجاده نشین ره عشــــــــــــــق - ساعت ۸:٢٢ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٢ آبان ۱۳۸٩
 

 

نقشه عملیای در ادامه مطلب...

 


 
ادامه مطلب...
comment نظرات ()
 
عملیات ثامن الائمه (ع)+نقشه عملیاتی
نویسنده : سجاده نشین ره عشــــــــــــــق - ساعت ۸:۱٦ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٢ آبان ۱۳۸٩
 

نقشه عملیاتی در ادامه مطلب..


 
ادامه مطلب...
comment نظرات ()
 
تقویم عملیات در طول هشت سال دفاع مقدس
نویسنده : سجاده نشین ره عشــــــــــــــق - ساعت ٦:٢٥ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٢ آبان ۱۳۸٩
 

نام عملیات،تاریخ عملیات و منطقه عملیاتی

 

 

برای مشاهده ادامه مطلب رو کلیک کنید


 
ادامه مطلب...
comment نظرات ()